حسن بن حسين شيعى سبزوارى

31

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )

اين فرزندانش به جز ابراهيم كه از ماريه [ و ماريه دختر قبطيه بود كه پادشاه اسكندريه به هديه به آن حضرت فرستاده بود ، ] « 1 » بود ، ديگران همه از خديجه بودند . فصل پنجم در معجزات او - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . روايت كرد جابر بن عبد اللّه الانصارى كه رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بر عتبة بن ابى لهب دعاى بد « 2 » خواند و گفت : هلاك كناد تو را [ سگى از سگان ] « 3 » خداى تعالى . پس روزى رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - با جماعتى از صحابه از مكّه بيرون آمده به كنار تره‌زارى رفت . عتبة بن ابى لهب تنها بيرون آمد و كاردى برگرفت به عزم آنكه رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - را بكشد و پنهان آمد تا به نزديك اصحاب رسول آمد و ايشان را خبر نبود . چون شب درآمد ، شيرى سخت بانگ كردن گرفت و به ميان رحل درآمد و عتبة بن ابى لهب را [ از ميان ايشان ] « 4 » بيرون برد و بانگ كرد ، چنان كه همهء جماعت بشنيدند و گفت : اين عتبة بن ابى لهب است كه پنهان از مكّه بيرون آمد و دعوى كرد كه محمّد را بكشم . پس شير وى را پاره پاره كرد و از هم بدريد و بگذاشت و نخورد . معجزهء ديگر : از حضرت امير المؤمنين على - عليه السّلام - منقول است كه گفت : من با پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بودم كه جماعتى از قريش آمدند و گفتند : اى محمّد ؛ تو كارى [ 5 - پ ] عظيم دعوى مىكنى كه پدران تو آن دعوى نكردند و نه هيچ كس از خاندان تو . اگر آنچه ما از تو درخواهيم ، تو اجابت كنى ، ما بدانيم كه تو پيغمبرى و اگر نه ، جادو [ گر ] و دروغ زنى . گفت : چه مىخواهيد ؟ گفت : آن درخت را بخوانى و اشارت كردند به درختى « 5 » كه آن درخت از بيخ برآيد و پيش

--> ( 1 ) . ق : ندارد . ( 2 ) . ق : سنه . ( 3 ) . ق : ندارد . ( 4 ) . م : ندارد . ( 5 ) . م : اشارت به درختى كنى .